تبليغاتX
روزنامه من
مشکل دبيران مجرد زير 35 سال؛با فرا رسيدن فصل تابستان و مراجعه دبيران مسافر براي استفاده از امکانات رفاهي خانه معلم در شهرستان ها، دبيران مجرد با يک بخشنامه جالب روبه رو شدند. مسوولان اين اماکن به دبيران مجرد گفته اند از دادن امکانات به دبيران مجرد زير 35 سال معذورند.

     روزنامه اعتماد یکشنبه ۳۰ تیر ۸۷ صفحه اقتصاد ستون پیدا و پنهان

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:55  توسط مرتضی | 

شنیدن این شعر فروغ رو با صداش دوست داشته ام.

یادش گرامی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 18:25  توسط مرتضی | 

امروز از صبح آب قطع بود چون نوبت قطعی برق مخازن آب بود پمپهاشون برق نداشت . ظهر که آب اومد برق رفت چون نوبت قطعی برق ما بود. تازه تلویزیون هم دیروز در یک گزارش مفصل گفت پاکستانی ها هم روزی ۶ ساعت قطع برق دارن! کسی از تانزانیا و اتیوپی و ساحل عاج و گینه بیسائو خبر داره؟!

شاید اگه شاملو الان زنده بود اینو می خوند:

برق نیست
آب نیست
گاهی هست
گاهی نیست
هم روز و
هم شب,
ما
منتظر برق

نشسته ایم
با عرق گرمی
بر گُرده های مان.

هیچ کس
 هیچ کس را
نمی بینید
که خاموشی
به هزار زبان
در سخن است.

در همسایگانِ خویش
نظر می بندیم
با طرح ِ خنده یی,
و نوبتِ خود را انتظار می کشیم
بی هیچ
خنده یی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 19:29  توسط مرتضی | 
نمی دونم تو کشور های دیگه یا قبل انقلاب هم روزی به اسم روز پدر یا مادر بوده یا هست و اگه هست مناسبتش چیه و اگه کسی احتمالا از اینجا رد میشه و می دونه و حوصله شو داره بگه ما هم بدونیم اما . . .

روز هایی که اینجوریه و همه دنبال هدیه واسه اون یکی ان و خیابونا قیامته . . .

اولا بر همگان واضخ و مبرهن هست که هیشکی دیگه (حتی کم کم خود ج .ا.ا) یادش نیست علی کی بوده که جشن تولدش شده روز پدر و این یعنی از این روز کم کم داره همین باقی می مونه که واسه جنس مخالف خرت و پرت خریدن!

شاید بعضی ها که خجالت می کشن واسه بزرگتر هاشون جشن تولد بگیرن و یا شاید اونا نمی خوان بقیه بدون چند ساله شدن (علی الخصوص عناصر اناث!) این فرصت خوبی برای یاد کردن ازشون باشه.

ولی هیچ خاصیتی هم که نداشته باشه حداقلش اینه که کاسبای ده ما هر چی خشتک و پیراهن و عطر عتیقه داشتن بستن به جون ملت تا به پاپاهاشون تقدیم کنن!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 0:14  توسط مرتضی | 
حکم اعدام فرزاد کمانگر، معلم دربند، تایید شد.

"نخست برای گرفتن کمونیستها آمدند

من هیچ نگفتم

زیرا کمونیست نبودم

بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند

من هیچ نگفتم

زیرا من عضو سندیکا نبودم

سپس برای گرفتن کاتولیکها آمدند

من باز هیچ نگفتم

زیرا من پروتستان بودم

و سرانجام برای گرفتن من آمدند

دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود “

حکم اعدام فرزاد کمانگر، معلم دربند، تایید شد. به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران، روز گذشته دیوان عالی کشور، حکم اعدام فرزاد کمانگر را به همراه علی حیدریان و فرهاد وکیلی از فعالان سیاسی کرد تایید کرد.

پیش از این نهادهای مختلف حقوق بشری و صنفی از جمله سازمان عفو بین الملل، فدراسیون جهانی اتحادیه های معلمان، کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، کانون صنفی معلمان ایران، انجمن صنفی معلمان استان کردستان نسبت به حکم اعدام فرزاد کمانگر اعتراض کرده اند. همچنین بسیاری از دانشجویان و زندانیان سیاسی و ۱۱۰۰ تن از مردم کامیاران خواستار آزادی وی شده اند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 19:28  توسط مرتضی | 

دارم این کتاب رو می خونم :

درون انقلاب ایران

جان . دی . استمپل

ترجمه : دکتر منوچهر شجاعی

نشر رسا 1377

استمپل عضو سفارت آمریکا در تهران در دوران 4 ساله ای بوده که 6 ماه اون بعد انقلاب بوده.

کتاب نکات جالبی داره  و متن روانی هم داره که خوندنش سخت نیست. من چاپ اولش رو که توی یه کتابفروشی مونده بود پیداکردم ، قیمت ارزونی داشت:1700 تومن!

 

اوایل کتاب نویسنده زمینه های روانشناختی ایرانیان رو بررسی می کنه و به نکته جالبی اشاره می کنه: می گه اقتدار والدین تو خانواده های ایرونی باعث می شه فرزندان وابسته بار بیان و به محض از بین رفتن اقندار دچار ترس بشن. بعد نتیجه این موضوع رو تو عرصه سیاست این جوری می بینه که خمینی برای این پیروز شد که بهتر از شاه تونست نیاز ایرانی ها به شخصیت مقتدر رو ارضا کنه.

عین متن کتاب اینه:

"قدرت و اختیار فوق العاده والدین در خانواده و میل به اعمال این قدرت ، رمز مشکلات خانوادگی ایرانیان است . اولاد ذکور خانواده تا پنج و شش سالگی آزادند هر کار که می خواهند بکنند اما  از این به بعد ( و دختران از همان ابتدا ) بشدت زیر نظر و مراقبت والدین قرار می گیرند و بچه کم کم به این جریان عادت می کند و چنین رفتاری از والدین را انتظار دارد و در غیاب آن احساس ناراحتی می کند و اغلب شخصیت خود را در پیوند با فرد مقتدر و صاحب اختیاری ارزیابی می کند که بر زندگی او حاکم است . وابستگی به پدر برای تامین هزینه تحصیلی احساسی از شرم و ترس را در فرزند ایجاد می کند ، شرم از اینکه مورد مراقبت و نظارت است . این را هم باید گفت که هزینه بیش از نیمی از محصلین را دولت تامین می کند ، باری ، در غیاب این نظارت و مراقبت نوع دیگری از ترس بروز می کرد ، چه در این حال ناگریز بودند شخصا تصمیماتی بگیرند و حتی در مورد انتخاب رشته تحصیلی به خود اتکا کنند . جوانان نمی توانند با مشکلاتی که با آنها مواجه می گردند دشت و پنجه نرم کنند : جویای ازادی هستند و از قید و محدودیت بیزارند و در عین حال به راهنمایی نیاز دارند . وابستگی ها و تمرد دو رفتار شایع در میان جوانان است .روانشناسانی که به کار درمان جوانان ایرانی اشتغال داشته اند عقیده دارند که چنین رفتارهایی در بیش از 85 درصد جوانان ایرانی جنبه غالب و مسلط را دارد.

این احساس دوگانه یعنی وابستگی و خصومت نسبت به قدرت به قلمرو سیاست نیز وارد می شود . درک و فهم این نکته که رهبر قدرتمند سیاسی چگونه مردم را اداره می کند به درک و فهم برداشت ایرانیان از حکومت مساعدت می کند .برخورد شاه با حکومت ، که بنابر آن خود را پدری می دانست که بر امور فرزندان خویش نظارت داشت با روحیه ایرانیان سازگار بود.آیت الله روح الله خمینی نه تنها در این برداشت نقطه مقابل شاه نیست که در حقیقت بازتاب سیمای او در لباس روحانی است . آیت الله پیروز گردید و شاه شکست خورد ، زیرا وی نقش رهبر نیرومند تر و مقتدر تری را بازی کرد که هرگز حاضر به سازش وگذشت نبود."                                                                  صفحه 29

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 19:11  توسط مرتضی | 

این مطلب بخش آخر نوشته ای از استاد مصطفی ملکیان است که در شماره اخیر نشریه آیین به چاپ رسیده است. به نظر من نکته های زیادی در مورد انتخاب راه زندگی داره که برای جوونتر ها که هنوز اوایل زندگی هستند مفیده و توصیه می کنم حتما بخونند .

نوشته های استاد ملکیان عموما حاصل تفکر و تعمق هست و ذکر دوباره حفظیات نیست و از این جهت خوندن بسیار لذت بخش است:

"یکی از آموزه های همه عرفان های جهانی ، آن است که ما در پازل هستی ، یک قطعه هستیم و این پازل طوری طراحی شده است هیچ دو قطعه ای مثل هم نیستند بنابراین سعی کنید بفهمید خانه شما در این پازل کجاست.اگر کسی این مسئله را نفهمد، سعی می کند به زور هم که شده است خود را در یکی از این خانه ها جای دهد و این کار را با محدود کردن بسیاری از بخش های وجود خود انجام می دهد.اغلب مادر انتخاب رشته تحصیلی ، شغل ، و … طبق مقتضای سنخ روانی خود عمل نمی کنیم . عرفا می گویند اولین علامت سعادت یک انسان آن است که دست و دلش در یک کار باشد و با تمام وجود در همان کار حضور داشته باشد. به عقیده من مهم ترین عاملی که باعث عدم توجه به سنخ روانی شده است ، افکار عمومی است که با بها دادن به برخی مشاغل ، بر آنها بار مثبت کاذب می نشاند.

 یکی از راه های شناخت سنخ روانی فرد آن است که از او بپرسیم اگر فقط بتواند یک آرزو بکند و آن آرزو پس از برآورده شدن قابل برگشت نباشد چه آرزو میکند؟ یا این که کسی بداند غروب فردا را نمی بیند و بعد از او بخواهیم بگوید دوست دارد تا فردا چه کاری انجام دهد. یا این سوال که اگر قرار باشد تمام زندگی تان را فدای یک چیز بکنید آن چیز چیست؟ این ها سه راه از راه های مختلف شناخت سنخ روانی است .

 اگر کسی پی چیزی برود که به خاطر آن ساخته شده باید چهار کار انجام دهد:

اول این که ارزش داوری های دیگران برای او بی اعتبار شود؛ زیرا در اکثر مواقع آنچه باعث میشود به دنبال آنچه واقعا مایلیم نرویم ، داوری های دیگران است.اگر کسی نه از ستایش دیگران خشنود شود و نه از نکوهش شان بد حال شود به جرات می گویم 80تا90 درصد راه درست زندگی را طی کرده است .ما باید وظیفه اخلاقی را نسبت به دیگران انجام بدهیم اما این که دیگران از انجام وظیفه اخلاقی ما چه برداشتی می کنند نباید درتصمیم گیری ما تاثیری بگذارد .

دومین مرحله این است که باید ترس از فقر را در وجود خود بسوزاند . به اعتقاد من یکی از روانشناختی ترین آیه های قران این آیه است:

"الشیطان یعدکم الفقر"

به محض این که شیطان شما را از فقر ترساند باقی کار به راحتی توسط خود شما انجام میشود . وقتی شما از فقیرشدن خود بترسید ، برای دور شدن از فقر به کاری که به آن علاقه ای ندارید روی می اورید.

 سومین کار این است که با سکوت فراوان به ندای درون خود گوش دهد که این هم درمیان ما خیلی کم اتفاق می افتد . به سکوت اعتنایی نداریم و طبعا از احوال خود بی خبر می مانیم ما بیشتر اوقات بیداریمان را حرف می زنیم ،هر کس زیاد حرف بزند نمی تواند حرف دل خودش را بشنود.راه پی بردن به درون خود سکوت است. ما اکثرا از احوال دیگران بیشتر از احوال خودمان خبر داریم .سکوتی که درتصوف و سایر شاخه های عرفان توصیه شده ، به خاطر خبر گرفتن ازحال درون است . گفت وگو یعنی رو کردن به طرف و پشت کردن به خود .

کار چهارم هم این است که با انواع و اقسام درون بینی ها آشنا شویم؛

راه هایی که فرد توسط آن ها به درون خودش نقب بزند.البته این چهار شرط لازم است ولی شرط کافی نیست."

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 23:14  توسط مرتضی | 
تا حالا توجه کردین ما به تاثیر اتفاقات اطراف بر خودمون بیشتر از تاثیر اعمال خودمون توجه داریم!

نمود اجتماعیش اینه که مثلا انتخابات رئیس جمهور آمریکا و احتمال اینکه یه آدم مهربون تر از بوش بیاد برامون مهم تر از انتخابات رئیس جمهوری خودمونه و کمتر به این امید داریم که بتونیم تو خودمون تغییری بدیم و یه بهترشو پیدا کنیم.

البته احتمالا این از بعد شخصی به بعد اجتماعی راه پیدا کرده از اونجا که بیشتر دوست داریم حاصل اتفاقات اطرافمون به نفعمون تموم بشه تا اینکه قرار باشه تلاشی کنیم و نفعی ببریم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 16:28  توسط مرتضی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
دست نوشته های دیگران
 
پارسا نوشت
حسن ملوندی
حسین کج کلاهی
جعفر ابراهیمی
ماماتی
وحيد مير شكار
حمید جعفری
سایت ها
ایران دیپلماسی
خبرنامه امیرکبیر
آفتاب
موج آزادی
تابناک
رجا نیوز
رادیو زمانه(بدون فیلتر)
عصر ایران
نشریات
اعتماد
کیهان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان