![]() |
![]() |
|
|
این جمله ای که پشت این تابلوهه نوشته شده (که اونطرفش هم خودش حکایتی داره) یه حدیث تحریف شده ! است که اصلش اینه: از دنیای شما سه چیز را دوست دارم :زن و نماز و بوی خوش از همون اول سال پیامبر اعظم که این حدیث رو نوشته بودن اینجا خیلی دلم می خواست عکسشو بندازم اینجا . اما هر چی بیشتر که این سال می گذشت بیشتر احساس می کردم که خیلی هم ناحق نیست این کار رو با با این حدیث کردن شاید اونیکه می نوشته می دونسته ۲۲ خردادی پیش و میاد ۸ مارسی میشه و .... فقط از این در تعجبم که بین این همه حدیث در مورد نماز مثل این که نماز و دین بر هم عمودند(روایت اقلیدسی اش!) چی شده حالا این رو انتخاب کردن که اینهمه تو درد سر بیفتن؟ |
|
تو این 6 ماهی که کارم رو شروع کردم خیلی دلم می خواست درمورد کارم تو وبلاگم بنویسم اما نشد تا حالا که تعطیلات دراز ایرانی در جریانه و فرصت خوبیه برای این کار. بعد از 4 سال تحصیل تو دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی وارد محیط کار شدم و به عنوان معلم هنرستان (هنر آموز) تو یه شهر کوچیک مشغول به کار شدم . وارد محیط کار شدن به خودی خودش چیزای زیادی رو برای آدم روشن می کنه و ازواقعیت های زیادی پرده برمی داره که بعضی هاشون رو میشه نوشت و برای بعضیهای دیگه هنوز کلمه وجمله ای ندارم . تو این پست نمی خوام درمورد شغل معلمی بنویسم فقط می خوام به طور عام در مورد کار کردنم بنویسم:
1.لذت : اولین چیزی که خیلی زود به چشمم خورد این بود که هیچکس از کارش لذت نمی بره ، اشتباه نشه خیلی ها هستند که درآمد خوبی دارن و از اون پول لذت می برن اما از کار لذت نمی برن یعنی اگر همون پول رو بدون کار بهشون بدن شاید دیگه علاقه ای به سر کار رفتن نداشته باشن فکرکنم تعداد این افراد تو ایران کم نباشه. در این مورد خیلی چیزای دیگه می شه نوشت که به حاشیه کشیده می شه و بماند. 2.رقابت : تو محیط کار ایرانی یه رقابت کثیفی در جریانه که انگار با پوست و خون همه آغشته شده. این رقابت از تلاش و کار پیشرفت بوجود نیومده بلکه بنیانش بر زرنگی وچاپلوسی گذاشته شده است. محیط های سطح پایین که بماند حتی در جاهایی که ادعای کار فرهنگی وعلمی دارن این رقابت زیر نقابهای قشنگ و دندونهای خندون ادامه داره. در ادامه این رقابت یه لایه غلیظ ازریاکاری و چاپلوسی مثل یه لایه گل که از آسمون باریده شدهمه مردم رو پوشونده. 3.بی خبری: نمی دونم به خاطر فشار ناشی از کار زیاد برای کسب درامد بالاتره یا چیزای دیگه اما اکثر مردم علاقه به کسب اخبار از راههای سخت (کتاب و روزنامه و اینتر نت و ...) ندارند.اکثر اخباری که تو دهن مردم پیچیده رو از تلویزیون دولتی یا چرندیات ماهواره ها گسترش پیدا کرده و کمتر کسی درگیری ذهنی درمورد صحت وسقم و این اخبار داره یا کمتر می بینی که کسی یه تحلیل منطقی از این اخبار داشته باشه.تیراژ پایین روزنامه هایی که گهگاه حرف حسابی توشون زده میشه و کسادی بازار کتاب (البته غیر کنکوری هاشون) کمابیش این موضع رو تایید می کنه. خیلی چیزای دیگه میشه اضافه کرد مثل زندگی بی هدف مردم عادی (حد اقل از دید من) یا تفاوت شدید اقتصادی و فرهنگی در اقشار محتلف مردم که شاید خیلی ربطی به محیط کار نداشته باشه. نمی دونم چرا این مطلب همش نا امید کننده ( یا حد اقل در بر گیرنده نکات منفی ) شد اما بالاخره اگه بشه اسمشو نقد گذاشت نقد من از فضایی که به اون وارد شدم بود و این فضا اونقدر نکته مثبت نداشت که بشه اینجا نوشت (یا شاید من اونقدر خوشبین نبودم که ببینم). یه مطلب دیگه درمورد شغل معلمی نوشتم که اگه حوصله پیدا کنم تایپ کنم اینجا وارد می کنم. |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| دست نوشته های دیگران |
|
حسن ملوندی حسین کج کلاهی جعفر ابراهیمی ماماتی وحيد مير شكار حمید جعفری |
| سایت ها |
|
خبرنامه امیرکبیر آفتاب موج آزادی تابناک رجا نیوز رادیو زمانه(بدون فیلتر) عصر ایران |
| نشریات |
|
کیهان |
|
RSS
|