![]() |
![]() |
|
پادشاه فصل ها پاییز |
|
هیچ خبری نمی تونست این روزها بیشتر از خبر آزادی دوست عزیزمان جعفر ابراهیمی خوشحالمان کند.
بی صبرانه منتظر دیدن عکسهای جعفر توسط دوستانی که به دیدنش می روند هستیم. |
|
دوستان عزیزم حمید و محمود و احسان لطف کرده اند و نظرشان را درباره مطلب من نوشته اند که به صورت جدا گانه در این پست به هر کدام از دوستان پاسخ خواهم داد. **********************************************************************
حمید: اگر درست فهمیده باشم خلاصه حرف حمید این است که: در ایران اساسا انتخاباتی برگزار نشده است و آنچه بوده تنها یک نمایش و کارناوال بوده است و از این مدل در ایران فراوان است مانند بورس یا وکالت زندانیان سیاسی که به قول حمید خطاب کردنشان به این نام تنها به آنها هویت می دهد و باعث فریب ما می شود. به نظر من واقعیت این است که : انتخابات ، بورس و وکیل به مانند هزاران مفهوم دیگر مانند دانشگاه و مدرسه و روشنفکر و دموکراسی همه مفاهیم غربی هستند که ریشه در ایران ندارند و عجیب نیست اگر آنچه از این مفاهیم در ایران وجود دارد شباهتی به نسخه غربی آن ندارد.(بحث درباره این که حتما باید نسخه غربی در ایران پیاده شود یا می توان نسخه بومی هم داشت به کنار.) کسی ادعا نکرده ما که تازه صد سال از مشروطه مان می گذرد و قبل از آن قبیله ای زندگی می کردیم و در همین مدت صد سال هم نود سالش در استبداد شاه و غیر شاه بوده و ده سالش هم در هرج و مرج گذشته است شباهت زیادی به کشورهایی داریم که چند صد سال است بحران سیاسی داخلی نداشته اند. پیرترین دانشگاه ایران هنوز صد ساله نشده است در حالی که در عمر چند صد ساله برای دانشگاه های جهان چندان عجیب نیست و به همین سبب است که دانشگاه های ما تفاوت چندانی با کودکستان ندارد که من در نوشته ای حتما به آن خواهم پرداخت. عکس زیر را ببین.ما همان هایی هستیم که در دفاع از مشروطه ای که قرار بود آزادی و عدالت برایمان بیاورد به سرکوب مخالفان اکتفا نکردیم و تا سربریده شان را از کاه پر نکردیم آرام نگرفتیم.این عکس مال هزار سال پیش و زمان مغول نیست.هنوز صد سال از زمان شکار این عکس نمی گذرد. اما بحث بر سر این است که با این واقعیت چگونه باید برخورد کرد: ما تلاش می کنیم همین کاریکاتور هایی که از انتخابات و مجلس و ریاست جمهوری وجود دارد را با فعالیت سیاسی مان به شکل صحیح اش نزدیک کنیم ، در حالی که شما منتظر نشسته اید تا یکباره همه چیز به بهترین نحو تغییر کند. به نظرم اگر یک بلیط یکطرفه به مقصد سوئیس رزرو کنید زودتر به آنچه که مورد نظر تان است خواهید رسید. ******************************************************************************* محمود: محمود از چگونگی پدید آمدن نسلی پرسیده است که من درباره اش نوشته بودم.احسان هم در یکی از سوالهایش در مورد همین نسل پرسیده است. محمود عزیز این نسل از فردای روز چهارم تیر ماه هزار و سیصد و هشتاد و چهار شکل گرفت.از آن روزی که نسل ما دید با نشستن و تفاوت قائل نشدن بین گزینه های موجود تنها کسی که ضرر می کند مردم هستند.مردمی که چهار سال شاهد حضور کسی به عنوان نماینده شان بودند که کمتر شباهتی به او داشتند. در مورد بستر آزادی که این نسل شکل گرفت من یادم نمی آید جایی ادعا کرده باشم این نسل در بستر آزادی شکل گرفته باشد یا اینکه شنیده باشم بقیه نسل های تحول خواه در بستر آزادی شکل گرفته باشند که اگر بستر آزادی بود نیازی به این حرکت ها جنبش ها نبود.اما اگر دنبال بستر آزاد حرکت این نسل هستی چه محیطی آزاد تر از اینترنت می توانست این نسل را پرورش دهد.وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک نقطه پرورش این نسل بود.این نسل چهار سال در چنین بستری آماده شد. احسان در مورد مایی که این نسل را پرورش داد توضیح خواسته است و محمود هم پرسیده است در کدام کار فرهنگی این نسل شکل گرفت و باز احسان پرسیده است آیا این نسل مبارز سیاسی است؟ مایی که نسل را پرورش داده تمام کسانی است است که تجربه انتخابات سال 84 را به یاد دارد و مانع از آن شد که نسل بعد تر با این هذیان که با تحریم کار نظام تمام است دوباره انتخابات آرامی را به حکومت هدیه کند. من در پست قبل تر که دانشجویان ورودی مختلف را مقایسه کرده بودم نوشته ام که این نسل خوشبختانه فرصت این را نیافت که پیش زمینه تاریخی از حرکت های سیاسی پیش از خود بدست آورد اما به نسبت زمانی که درگیری جدی با این مسئله پیدا کرد تجربه گرانقدری بدست آورده است.البته من در دوستان قدیم کمتر کسی را علاقه مند به تاریخ تحولات دیده ام و دغدغه اکثر دوستان را فلسفه قرن نوزده اروپا دیده ام. این نسل البته مبارز سیاسی به معنایی که از سیاست رسیدن به قدرت را مطالبه کند یا دوره آمادگی چریکی برای حضور در عرصه سیاست دیده باشد یا مطالعه و تفکر و ابدئولوژی منسجمی داشته باشد نیست. اما همین که مانع یکه تازی حاکمیت در عرصه سیاست داخلی شده است به نوعی به مبارزه سیاسی با حاکمیت پرداخته است. در مورد مقاله ات هم محمود جان، بعد از صحبتی که در کرمان با هم کردیم( و برخی نقدهایم را به صورت شفاهی در همان دیدار گفتم ) در مورد اسمهای دروغینی که در مقاله ات آورده بودی و استدلالی که در مورد کارت کردی ، مقاله ات برایم از یک مقاله معمولی به یک تست روانشناسی تبدیل شد که نویسنده در آن قصد دارد علاوه بر این که مطلبی را به مخاطب برساند میزان تاثیر اسامی بزرگ بر مخاطب را هم بسنجد. من پیش از آن چند بار از تو در مورد مراجعی که برای نوشته ات فکر می کردم استفاده کرده ای و آن اسامی را از آنها در آورده ای پرسیده بودم و جوابی نشیده ام تا متوجه شدم که اساسا اسم ها وجود خارجی نداشته اند و تنها برای تحت تاثیر قرار دادن خواننده استفاده شده است. برای من نوشتن نقد بر مقاله ای که نویسنده چنین نیتی نیز داشته باشد کار آسانی نیست. با این حال اگر نوشتن چند صفحه درباره مقاله ات راضی ات می کند ، این کار را تا بحال حداقل دوبار انجام داده ام و یک بار حتی تایپ هم کرده ام و دور انداخته ام.به اندازه نوشتن دوباره این چند صفحه فرصت دارم و می توانم یک هفته ای به دستتت برسانم اما نمی دانم مایل به خواندن نوشته ای از من باشی که از برای از سر باز کردن نوشته شده باشد یا نه؟ ************************************************************************* احسان : احسان چهار سوال پرسیده است که : اولیش را من هر چه نگاه می کنم علامت نگارشی پرسشی در آن نمی بینم و به هر لحن و آهنگی هم می خوانم پرسشی را به ذهنم متبادر نمی کند و ببشتر به آرزو و دعا شبیه است تا پرسش. پرسش دوم احسان مربوط به عمق بحث هایی است که به آنها اشاره کرده ام. من اشاره به سطحی بودن بحث ها را به عنوان امری بدیهی حداقل برای احسان دانسته بودم زیرا اگر اشتباه نکنم در سفری که احسان به مشهد داشت به این نکته اشاره کردم و او هم تایید کرده بود. از این بحث ها احتمالا بین دوستان ما و امثال دوستان ما (کارمندان جوان شهرستانی ساکن تهران) که بین خیابان آزادی و خیابان سپه ،حدفاصل میدان جمهوری تا میدان آزادی در کوچه پس کوچه های جیحون و کارون و خوش و هاشمی و دامپزشکی و نواب ساکن هستند بسیار پیش آمده و از این پس هم پیش خواهد آمد.در خارج از تهران هم نمونه شمال و سبزوارش را من هم حضور داشتم و احتمالا در شهرکرد و اهواز و دزفول هم همین روال ادامه داشته است. من سطحی بودن این بحث ها را با خط کش اندازه نگرفته ام . اما از دوستان اگر کسی به عمق این بحث ها اعتقاد دارد به من هم نشان دهد که از مجموعه این بحث های چند ساله ، که نه نوشته ای و نه کار مشترکی (بجز نشریه محمود که ربطی به این بحث ها ندارد) در نیامده ، پس چه نصیب جمع شده که نشان از عمق این بحث ها دارد. این چه بحث های عمیقی است که قبل از شروع آنها کسی موضوع بحث را نمی داند یا خود را برای شرکت در بحث آماده نمی کند و درباره موضوعات مورد بحث مطالعه و تحقیق و تفکری نمی کند. ما حتی نتوانستیم ایده کار مشترک تجاری و اقتصادی یا ایده صندوق مالی مشترک را که جواد و سعید داده بودند پی گیری کنیم. پرسش چهارم احسان به ماهیت سیاست مربوط است.اگر احسان این تعریف از سیاست را بپذیرد که سیاست فرآیند تصمیم گیری جمعی در امور اجتماعی است، در آنصورت ماهیت سیاست چیزی جز تصمیم و انتخاب نخواهد بود و کناره گیری از انتخاب (هر چند که به قول حمید انتخاب آزاد و کاملی نباشد) و ناتوانی از مشارکت در کنش های سیاسی و به تماشا نشستن و دل به آینده بستن عملی سیاسی محسوب نمی شود. |
|
نوشته های دوستان دوست داشتنی ، حمید و محمود عزیز را خوندم و به سرعت جواب خواهم داد.
حسین عزیز نوشته بود که جوش آورده ام . اگر متن نوشته ام تند یا توهین آمیز بود از دوستان عذر می خواهم و قصدم از نوشتن این مطالب چیزی جز سر و کله زدن با دوستانی که چند هفته ای بود نوشته از آنها در اینترنت نخوانده بودم و دلتگشان بودم ،نبود و قصد ناراحتی کسی را ندارم . |
|
این مطلب را در پاسخ به نوشته دوست عزیزم محمد در وبلاگ یاد ایام می نویسم. پیش از این نیز در وبلاگ حمید بحث های اینچنینی با حضور حمید و احسان و جواد شده بود که من به دلایلی از ورود به آن بحث ها خودداری کردم. محمد خوشبختانه در این متن از جمله های کوتاه تری استفاده کرده است و خبری از جمله های ۱۲ خطی کتابش نیست. اما همچنان کل نوشته اش را در یک پاراگراف آورده است که اگر هر از چند گاهی دستی به سر کلید اینتر نیز بکشد این مشکل هم حل می شود. ابتدا به بحث درباره پیش بینی انتخابات می پردازم . در انتخابات ایران کلا چند حالت قابل اتفاق افتادن بود: 1.میر حسین پیروز شود و هیچ کس هم مانع کارش نشود و بخواهد و بتواند به وعده هایش عمل کند. 2. میرحسین پیروز شود و مانع کارش شوند و به رئیس جمهور تشریفاتی مثل دوره دوم خاتمی تبدیل شود. 3.احمدی نژاد بدون تقلب با رای حداقلی که مطمئنیم دارد پیروز شود و کسی هم اعتراضی نکند. 4. احمدی نژاد رای بیاورد اما نتیجه انتخابات مشکوک باشد. فکر نکنم بشه گزینه دیگه ای به این 4 حالت اضافه کرد. ما که به میر حسین رای دادیم امیدوار بودیم بتوانیم حالت اول را بوجود بیاوریم.اما در نهایت به حالت دوم هم راضی بودیم .یعنی امیدوار بودیم یک رای بالا، یک رئیس جمهور قوی برایمان ایجاد کند . اما حتی رئیس جمهور ضعیف را هم به ادامه شرایط دولت نهم ترجیج می دادیم. آنها که به احمدی نژاد رای دادند امیدوار بودند که بتوانند حالت سوم را بوجود بیاورند.یعنی بدون هیچ حاشیه ای احمدی نژاد را با حداقل آرایی که دارند ، چهار سال دیگه رئیس جمهور کنند.احمدی نژاد دوره اول ریاست جمهوری اش را به همین شیوه بدست آورد و کسی اعتراض عمده ای به نحوه انتخابات نداشت و در جهان هم به عنوان رئیس جمهور تقلب شناخته نمی شد.اعتراض های هاشمی هم در دوره پیش عمدتا به تخریب ها مربوط بود و کمتر بحثی از تقلب در میان بود. شما رای ندادید و به قول خودتان "تحریم فعالانه" کردید.امیدوارم بزودی بفهمم منظور از تحریم فعالانه چیست.بعید می دانم منظور شما از "فعالیت"، همان بحث هایی که در جوار لیوان های نیمه پر ، هر از چند گاهی که دور هم جمع می شویم می کنیم ،باشد.فکر می کنم همه فهمیده ایم که این بحث ها عمقی ندارد و تنها به این منظور انجام می شود که به همدیگر نشان دهیم ما هم هنوز توی باغیم و در اضافه کار و وام و قسط خونه غرق نشده ایم. ما نتوانستیم به حالت اول که هدفمان بود یا به حالت دوم که به آن راضی بودیم دست یابیم . اما نگذاشتیم حالت سوم رخ دهد.وضعیتی که در آن هستیم (حالت چهارم) پیش فرضی نبود که جریان حاکم بخواهد به وجود بیاورد.ما پیروز نشدیم اما مانع از پیروزی حریف شدیم. ما نسل جدیدی از مبارزین سیاسی بوجود آوردیم.نسلی از فعالین سیاسی دانشجویی که نگاهشان به پدر خوانده های جنبش دانشجویی نیست.نسلی که اعتماد به نفس لازم برای ابراز عقیده را دارد.نسلی که از فعالیت سیاسی پست و مقام نمی خواهد و دائم نگران آن نیست که چرا فلان هم کلاسی بسیجی اش در فلان اداره مشغول شده است. این تکه از متن محمد را بارها به زبان دیگر هم از دوستان شنیده ام: "به باور من این تضاد بیشتر از آنکه بر ایدئولوژی مبتنی باشد نوعی تضاد استراتژیک است.برای مثال در حالی که یک گروه نگاهی ابزاری به دمکراسی وآرای مردم دارد،جریان مقابل عملا خود را بی نیاز از آرای مردم می داند." خلاصه این جمله یعنی این که هاشمی و موسوی کروبی و خاتمی کشته و مرده رای مردم نیستند و از رای مردم به عنوان ابزار برای رسیدن به قدرت استفاده می کنند. این تعبیر از شما که مشروطه خوانده اید بعید بود. مگر طباطبایی که روحانی مشروطه خواه بود سوئیس درس خوانده بود یا نوری که مخالف مشروطه بود مغول بود؟ هر کدام از این دو روحانی به فراخور مسیرشان و با دید اندکی که داشتند توان بسیج نیروی خود را به حمایت از یک گروه گذاشتند. و شاید تا 10 سال قبل از پدید آمدن زمینه های مشروطه چندان اختلاف نظری با هم نداشتند. شما می توانید منتظر باشید تا سرانجام کسی پیدا شود که نافش را با دموکراسی و مردمسالاری وحقوق بشر و شاخه زیتون بریده باشند.و در تمام مدت عمرش هیچ عمل غیر دموکراتیکی انجام نداده باشد.اما ما از همین کسانی که در قتلهای 67و کشتار میکونوس هم دست داشته اند برای پیشبرد آزادی و دموکراسی استفاده می کنیم . به نظر من بزرگترین ظلم را کسانی در حق مردم می کنند که سیاست را از ماهیت واقعی آن خارج می کنند و به آن رنگ و بوی خیال و آرزو می دهند.چه کسانی که دین و مذهب و چه کسانی که خیالات و اوهام و آرزوهای شاعرانه را به عرصه سیاست می کشند هردو به یک اندازه مانع از سود جستن مردم از سیاست می شوند. تفکر"فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم" در پس هر نقابی از دین و مذهب گرفته تا مارکسیسم و سوسیالیسم نباید به عرصه سیاست راه یابد و بهتر از در همان حال و هوای شاعرانه بماند. من عبارت "دهه چهلی فکر کردن" را به طعنه به دوستانی که تحریم کرده بودند نگفتم.هنوز هم نشانه های رویایی فکر کردن در سیاست را در دوستان می بینم. نماد واضح آن وحید است که احساس شاملویی می کند و به سبک شاملو که سروده بود" اینک چراغ معجزه مردم" شعر می سراید.بدون اینکه حتی در زمینه همان انقلاب سفید شاه که شعر شاملو در وصف اوضاع آن زمان است اطلاعی داشته باشد یا کوششی در نشان دادن شباهت این دو واقعه سیاسی داشته باشد. در مورد کسانی که اعتراف کرده اند ، این چه سبک مقایسه است که شما دارید.چرا مقایسه منفی می کنید.این که ابطحی زودتر اعتراف کرده و شرط ببندید بر اینکه زید آبادی هرگز اعتراف نمی کند چه سودی دارد.کیست که نداند ابطحی همه عمر خود را پست و مقام داشته است و زید آبادی همه عمرخود را در تبعید و انفصال گذراننده است.اما بعید می دانم خود زیدآبادی هم به این نوع حمایت از او راضی باشد. من به شخصه می توانم دوستانم را درک کنم . دوستانی که 15 ماه زندان رفته اند یا ارشد علوم سیاسی خوانده اند یا خود را مبارز سوسیالیست جان بر کفی تلقی می کنند و انتظار داشته اند که در تحولات سیاسی کشور تاثیر گذار باشند و مردم پشت سر آنها حرکت کنند و از آنها نظر بخواهند. اما از جامعه جا مانده اند.از جامعه ای که بعد از سالها تظاهرات میلیونی به راه انداخت بدون اینکه نظر فیلسوفان و مبارزان تاریخ گذشته اش را جویا شده باشد.
|
|
وقتی سال 81 برای لیسانس رفته باشی دانشگاه و سال 87 برای کارشناسی ارشد ، یکی از چیزهایی که احتمالا تجربه کرده ای تفاوت زمین تا آسمون بچه های فعال سیاسی دانشگاهه . از ورودی های 75تا ورودی های 87 به تفکیک زیر:
نسل اول،75 تا 77 ای ها: هنوز به شریعتی می گن استاد. احتمالا میشه گوشه کتابخونه شخصی خونشون یه ردیف کتابهای سروش رو دید.خودشون رو صاحب اصلاحات و کوی دانشگاه بقیه چیز های معروف اون دوره می دونن.اگه کلمه تحکیم رو از دایره واژگانشون حذف کنیم نمی تونن خاطره دیگه ای تعریف کنن.خیلی هاشون هم غنیمت کمی از فعالیت سیاسی نبردن.همین روزهاست که قسط خونه هاشون تموم بشه و صاحب خونه بشن. نسل دوم،78 تا 80 ای ها :زحمت بوسیدن و کنار گذاشتن تعالیم دینی چه از نوع روشنفکرانه چه غیر روشنفکرانه بر عهده این بزرگواران بوده است.خیلی هاشون هنوز لیست حضور و غیاب دستشونه هی نگاه می کنن ببینن خدا هست؟نیست؟مرده است؟زنده است؟با این که افیون توده ها تکلیفش مشخص شده ، خود افیون در این دوره است که به مثابه سوژه نقل محافل شده. نسل سوم،81 تا 83 ای ها:وقتی دانشگاه اومدن که همه چیز داشته رو به بد شدن می رفته.تمام دکون و دستگاهی که از نسل اول و دوم به ارث بردن کم کم از دست رفته.این نسل زیاد شنیده که :"از این که بدتر نمیشه" و "بذار هر چی می خواد بشه".آخرش هم بهشون ثابت شده که تو این مملکت از این خیلی خیلی بدتر هم ممکنه که بشه. بازار دیکتاتوری پرولتاریا هم این دوره حسابی داغه. نسل چهارم،84 تا 86 ای ها:به این عزیزان تا بخواهی مهروزی شده.تو این دوره دقیقا کسی یادش نیست که موجودات زنده از نظر جنسیتی همه از یه جنسن ، یا نر و ماده هم دارن.چه برسه به این که خدای ناکرده بخوان برن اردوی مختلط. همه جانداران حتی تک سلولی ها هم تو این دوره تفکیک جنسیتی شدن. و اما 87 ای های عزیز:قریب به اتفاق این دوستان فرق بیل و سیاست (که البته ممکنه در ایران تفاوت چندانی نداشته باشن !) رو نمی دونن.هنوز دانشگاه نیومده و امتحان های ترم دوم رو ندادن ، همشون "پولتیکال اکتیویست" شدن راه افتادن تو خیابون که "ور ایز مای وت".ترم سه رو شروع نکرده باتوم خوردن و بازداشت شدن و همکلاسی زندانی و کشته داشتن براشون عادی شده.اخباری که بین رقص و آوازها تو ماهواره پخش می شه تو این دوره دقیقا همون نقشی رو ایفا می کنه که کل جنبش روشنفکری تو صد سال گذشته سعی کرده ایفا کنه و نتونسته. البته همه اینها مربوط به دانشجویان کارشناسی است. دانشجویان مقاطع بالاتر همچنان درگیر طبقات پایینتر هرم مرحوم مازلو هستند. |
|
جلسه اول یکی از کلاسهایی است که در مدرسه دارم.حدود یک سوم کلاس غایب هستند و کتابهای درسی را هم هنوز ندانده اند و من هم امروز دو جلسه با این کلاس درس دارم.جلسه اول را با خوش و بش و مقدمات می گذرانم تا به جلسه دوم می رسم.نمی دانم چه بگویم که هم مجبور نباشم هفته بعد دوباره تکرار کنم هم بچه ها این ساعت رو هم سرگرم باشند.
عاقبت یکی از بچه ها رو می فرستم پای تحته و به سبک دانشگاه شروع می کنم سرفصل مباحث درس رو از خودم گفتن و اون دانش آموز پای تخته نوشتن و بچه ها هم رو کاغذ یادداشت کردن: ۱.شناخت. . . ۲. آشنایی با . . . تا رسید به نه که قرار بود بشه " ۹.درک محاسبات . . ." که یه دفعه دیدم دانش آموز پای تخته بجای ۹یه چیز دیگه نوشت شبیه حرف پی( p )انگلیسی !!! بیشتر از این که از اشتباه عجیب دانش آموز سال سوم که سال یازدهمه میاد مدرسه و هنوز مطمئن نیست کله عدد نه به این وره یا اون وره خنده ام بگیره ، از اینکه اتفاقا همون بند که قرار بود درباره محاسبات باشه (و من برم درباره سینوس و تانژانت و زاویه و . . . توضیح بدم) رو شماره اش رو که یک عدد یک رقمی بود این دانش آموز اشتباه نوشته خنده ام گرفت .
|
|
آدم بعضی وقت ها دوست داره بین ۱۵ شهریور تا ۱۵ مهر پل بزنه.یهو چشماش رو باز کنه ببینه:
۱. بدون دویدن و حرص خوردن، یه انتخاب واحد درست و حسابی کرده و با استاد های خوب درس گرفته و برنامه منظم و جمع و جوری داره. ۲.بدون دیدن صورت دوست داشتنی مسئولان آموزش و جمع و تقسیم نیروی انسانی یه محل خدمت خوب و نزدیک پیدا کرده که بتونه تا ۷ صبح تو رختخواب باشه و ۵/۷ هم به مدرسه برسه. ۳.بدون جر و بحث با مدیر و معاون و ناظم و سرایدار و مستخدم مدرسه ، یه برنامه تدریس داره که قرار نیست برا ۲۴ ساعت تدریس در هفته ، جمعه هام مدرسه بره. ۳.بدون سروکله زدن و التماس پیش امور دانشجویی و غیر دانشجویی یه خوابگاه برا اسکان پیدا کرده. |
|
اول مهر كه سر كلاس مي رم . روزهاي اول هنوز معلوم نيست كدوم كلاس مال كيه و برنامه هر معلمي چه جوريه.برا همين هم معمولا معلما هفته اول بچه ها رو با توضيحات كلي و پرسيدن اسم هفت جد و آباد بچه ها و شغل كس و كارشون و پند و اندرز و نصيحت سرگرم مي كنن.
هم اون موقع كه دانش آموز بودم و هم حالا كه معلمم از اين كار متنفرم. اين رفتار همون اول مهر باعث ايجاد حس رقابت و مقايسه بين بچه ها مي شه و يكي دو ماه ذهن معلم و دانش آموز رو به خودش مشغول مي كنه. صداي خنده و زمزمه بقيه بچه ها وقتي يكي از شاگردها حالت خاصي داره و توان پاسخ دادن به اين پرسش هاي احمقانه معلم ها رو نداره (مثل چند تا شاگردي كه سال گذشته داشتم و از افاغنه بودند) ، باعث مي شه اون دانش آموز نسبت به معلم بدبين بشه و تحقير شدنش در كلاس رو از چشم معلم ببينه. يكي از دوستان يه موقعي به درستي مي گفت كه بايد به جامعه كه نگراني هاش در مورد وضعيت فرهنگي دانش آموزان رو باسوال "پس شما معلم ها چه كار مي كنيد؟" مطرح مي كنه ، بفهمونيم كه ما وظيفه اي جز تدريس درس تخصصي خودمون نداريم.به نظرم يه نقطه شروع براي رسيدن به اون مقصد اينه كه معلم ها ياد بگيرن هر سوالي رو از دانش آموزان نپرسند. |
|
روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند زنهار کاسه سرما پر شراب کن
آلبوم دستان رو بیشتر از هر آلبوم موسیقی دیگه ای شنیده ام.کیه که اون تصنیف جادویی رو شنیده باشه و نپرسیده باشه که این کیه که سنتور می زنه؟ پر شراب باد . . . |
![]() خیلی وقت بود حوصله فلسفه خوندن نداشتم و همچنان ندارم.این کتاب رو اتفاقی تو کتابفروشی دیدم و اسمش توجهم رو جلب کرد. از این کتاب هایی که یه جورایی ورود به فلسفه و فلسفه به زبان ساده حساب می شن. اما اسم هیج فیلسوفی تو این کتاب نوشته نشده.تنها اشاراتی مختصر به موضوعات مختلف فلسفی داره که از اونجایی که متن روونی داره و ترجمه خوبی هم شده خوندنش لذتبخشه.کتاب حدود 100 صفحه در قطع کوچیکه که تالیف سال 2002 میلادیه و یک سالی میشه که به فارسی ترجمه شده و توسط نشر هرمس چاپ شده. |
|
چند وقت پیش با دوستی که برای خیلی ها غریبه نیست گپ می زدیم و می گفت می خواهم فلان کار را انجام دهم تا در بهمان زمینه نیز جهشی داشته باشم.خودم را هم که نگاه کردم دیدم بدم نمی آید چهار ، پنج تا جهش مفت و مجانی در زندگی داشته باشم.
چند روز پیش شنیدم که رئیس جمهور محبوبمان نیز اعتقاد دارند که کشور در حال جهش است. جهش اساسا با پیشرفت در تناقض است.جهش یعنی ده پله یک پله کردن و میان بر زدن . در خیلی از عرصه ها اساسا چنین قابلیتی وجود ندارد که کسی بخواهد جهش کند. ما همگی هنوز همیشه بجای حرکت به جهش می اندیشیم از روشنفکر تا ... و خیلی راه مانده تا این خصلت از سرمان بپرد. |
|
|
نتایج ارشد یه هفته ای هست که اومده.
آقای الف که همه دوستان از شدت ارادت ایشان به گزاره های دینی آگاه بوده اند! امسال فلسفه امتحان داده اند و امید داشته اند که فلسفه غرب قبول شوند اما دست بر قضا فلسفه دین قبول شده اند. ضمن تبریک به این دوست عزیز و ابراز نگرانی از آینده دین و معنویت و بقیه چیزهای غیر مادی بدین وسیله به تمام کسانی که کوچکترین تعلق خاطری به ماوراءالطبیعه دارند اخطار داده می شود که : "دینداران جهان متحد شوید"!!! |
|
اعتنا كردن به مسائل جامعه گاهي باعث رسمي دادن به اونها مي شه. اين روزها خيلي چيز ها هست كه مي خوام درباره اونها بنويسم اما همه فكرم به اينه كه اولين جمله رو كه بنويسم بايد كلي توضيح و تفسير بنويسم كه اين اعتنا كردن به معني به رسميت شناختن نيست.آخر سر به اين نتيجه رسيدم كه اصلا چه معني داره كه آدم براي چيزيها يه كسايي كه به رسميت نمي شناسه نقد و انتقاد بنويسه!
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| دست نوشته های دیگران |
|
حسن ملوندی حسین کج کلاهی جعفر ابراهیمی ماماتی وحيد مير شكار حمید جعفری |
| سایت ها |
|
خبرنامه امیرکبیر آفتاب موج آزادی تابناک رجا نیوز رادیو زمانه(بدون فیلتر) عصر ایران |
| نشریات |
|
کیهان |
|
RSS
|