تبليغاتX
روزنامه من
یادداشت های سید مرتضی تهامی پور

شنیدن این شعر فروغ رو با صداش دوست داشته ام.

یادش گرامی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 18:25  توسط مرتضی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امروز از صبح آب قطع بود چون نوبت قطعی برق مخازن آب بود پمپهاشون برق نداشت . ظهر که آب اومد برق رفت چون نوبت قطعی برق ما بود. تازه تلویزیون هم دیروز در یک گزارش مفصل گفت پاکستانی ها هم روزی ۶ ساعت قطع برق دارن! کسی از تانزانیا و اتیوپی و ساحل عاج و گینه بیسائو خبر داره؟!

شاید اگه شاملو الان زنده بود اینو می خوند:

برق نیست
آب نیست
گاهی هست
گاهی نیست
هم روز و
هم شب,
ما
منتظر برق

نشسته ایم
با عرق گرمی
بر گُرده های مان.

هیچ کس
 هیچ کس را
نمی بینید
که خاموشی
به هزار زبان
در سخن است.

در همسایگانِ خویش
نظر می بندیم
با طرح ِ خنده یی,
و نوبتِ خود را انتظار می کشیم
بی هیچ
خنده یی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 19:29  توسط مرتضی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نمی دونم تو کشور های دیگه یا قبل انقلاب هم روزی به اسم روز پدر یا مادر بوده یا هست و اگه هست مناسبتش چیه و اگه کسی احتمالا از اینجا رد میشه و می دونه و حوصله شو داره بگه ما هم بدونیم اما . . .

روز هایی که اینجوریه و همه دنبال هدیه واسه اون یکی ان و خیابونا قیامته . . .

اولا بر همگان واضخ و مبرهن هست که هیشکی دیگه (حتی کم کم خود ج .ا.ا) یادش نیست علی کی بوده که جشن تولدش شده روز پدر و این یعنی از این روز کم کم داره همین باقی می مونه که واسه جنس مخالف خرت و پرت خریدن!

شاید بعضی ها که خجالت می کشن واسه بزرگتر هاشون جشن تولد بگیرن و یا شاید اونا نمی خوان بقیه بدون چند ساله شدن (علی الخصوص عناصر اناث!) این فرصت خوبی برای یاد کردن ازشون باشه.

ولی هیچ خاصیتی هم که نداشته باشه حداقلش اینه که کاسبای ده ما هر چی خشتک و پیراهن و عطر عتیقه داشتن بستن به جون ملت تا به پاپاهاشون تقدیم کنن!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 0:14  توسط مرتضی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
حکم اعدام فرزاد کمانگر، معلم دربند، تایید شد.

"نخست برای گرفتن کمونیستها آمدند

من هیچ نگفتم

زیرا کمونیست نبودم

بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند

من هیچ نگفتم

زیرا من عضو سندیکا نبودم

سپس برای گرفتن کاتولیکها آمدند

من باز هیچ نگفتم

زیرا من پروتستان بودم

و سرانجام برای گرفتن من آمدند

دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود “

حکم اعدام فرزاد کمانگر، معلم دربند، تایید شد. به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران، روز گذشته دیوان عالی کشور، حکم اعدام فرزاد کمانگر را به همراه علی حیدریان و فرهاد وکیلی از فعالان سیاسی کرد تایید کرد.

پیش از این نهادهای مختلف حقوق بشری و صنفی از جمله سازمان عفو بین الملل، فدراسیون جهانی اتحادیه های معلمان، کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، کانون صنفی معلمان ایران، انجمن صنفی معلمان استان کردستان نسبت به حکم اعدام فرزاد کمانگر اعتراض کرده اند. همچنین بسیاری از دانشجویان و زندانیان سیاسی و ۱۱۰۰ تن از مردم کامیاران خواستار آزادی وی شده اند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 19:28  توسط مرتضی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دارم این کتاب رو می خونم :

درون انقلاب ایران

جان . دی . استمپل

ترجمه : دکتر منوچهر شجاعی

نشر رسا 1377

استمپل عضو سفارت آمریکا در تهران در دوران 4 ساله ای بوده که 6 ماه اون بعد انقلاب بوده.

کتاب نکات جالبی داره  و متن روانی هم داره که خوندنش سخت نیست. من چاپ اولش رو که توی یه کتابفروشی مونده بود پیداکردم ، قیمت ارزونی داشت:1700 تومن!

 

اوایل کتاب نویسنده زمینه های روانشناختی ایرانیان رو بررسی می کنه و به نکته جالبی اشاره می کنه: می گه اقتدار والدین تو خانواده های ایرونی باعث می شه فرزندان وابسته بار بیان و به محض از بین رفتن اقندار دچار ترس بشن. بعد نتیجه این موضوع رو تو عرصه سیاست این جوری می بینه که خمینی برای این پیروز شد که بهتر از شاه تونست نیاز ایرانی ها به شخصیت مقتدر رو ارضا کنه.

عین متن کتاب اینه:

"قدرت و اختیار فوق العاده والدین در خانواده و میل به اعمال این قدرت ، رمز مشکلات خانوادگی ایرانیان است . اولاد ذکور خانواده تا پنج و شش سالگی آزادند هر کار که می خواهند بکنند اما  از این به بعد ( و دختران از همان ابتدا ) بشدت زیر نظر و مراقبت والدین قرار می گیرند و بچه کم کم به این جریان عادت می کند و چنین رفتاری از والدین را انتظار دارد و در غیاب آن احساس ناراحتی می کند و اغلب شخصیت خود را در پیوند با فرد مقتدر و صاحب اختیاری ارزیابی می کند که بر زندگی او حاکم است . وابستگی به پدر برای تامین هزینه تحصیلی احساسی از شرم و ترس را در فرزند ایجاد می کند ، شرم از اینکه مورد مراقبت و نظارت است . این را هم باید گفت که هزینه بیش از نیمی از محصلین را دولت تامین می کند ، باری ، در غیاب این نظارت و مراقبت نوع دیگری از ترس بروز می کرد ، چه در این حال ناگریز بودند شخصا تصمیماتی بگیرند و حتی در مورد انتخاب رشته تحصیلی به خود اتکا کنند . جوانان نمی توانند با مشکلاتی که با آنها مواجه می گردند دشت و پنجه نرم کنند : جویای ازادی هستند و از قید و محدودیت بیزارند و در عین حال به راهنمایی نیاز دارند . وابستگی ها و تمرد دو رفتار شایع در میان جوانان است .روانشناسانی که به کار درمان جوانان ایرانی اشتغال داشته اند عقیده دارند که چنین رفتارهایی در بیش از 85 درصد جوانان ایرانی جنبه غالب و مسلط را دارد.

این احساس دوگانه یعنی وابستگی و خصومت نسبت به قدرت به قلمرو سیاست نیز وارد می شود . درک و فهم این نکته که رهبر قدرتمند سیاسی چگونه مردم را اداره می کند به درک و فهم برداشت ایرانیان از حکومت مساعدت می کند .برخورد شاه با حکومت ، که بنابر آن خود را پدری می دانست که بر امور فرزندان خویش نظارت داشت با روحیه ایرانیان سازگار بود.آیت الله روح الله خمینی نه تنها در این برداشت نقطه مقابل شاه نیست که در حقیقت بازتاب سیمای او در لباس روحانی است . آیت الله پیروز گردید و شاه شکست خورد ، زیرا وی نقش رهبر نیرومند تر و مقتدر تری را بازی کرد که هرگز حاضر به سازش وگذشت نبود."                                                                  صفحه 29

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 19:11  توسط مرتضی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این مطلب بخش آخر نوشته ای از استاد مصطفی ملکیان است که در شماره اخیر نشریه آیین به چاپ رسیده است. به نظر من نکته های زیادی در مورد انتخاب راه زندگی داره که برای جوونتر ها که هنوز اوایل زندگی هستند مفیده و توصیه می کنم حتما بخونند .

نوشته های استاد ملکیان عموما حاصل تفکر و تعمق هست و ذکر دوباره حفظیات نیست و از این جهت خوندن بسیار لذت بخش است:

"یکی از آموزه های همه عرفان های جهانی ، آن است که ما در پازل هستی ، یک قطعه هستیم و این پازل طوری طراحی شده است هیچ دو قطعه ای مثل هم نیستند بنابراین سعی کنید بفهمید خانه شما در این پازل کجاست.اگر کسی این مسئله را نفهمد، سعی می کند به زور هم که شده است خود را در یکی از این خانه ها جای دهد و این کار را با محدود کردن بسیاری از بخش های وجود خود انجام می دهد.اغلب مادر انتخاب رشته تحصیلی ، شغل ، و … طبق مقتضای سنخ روانی خود عمل نمی کنیم . عرفا می گویند اولین علامت سعادت یک انسان آن است که دست و دلش در یک کار باشد و با تمام وجود در همان کار حضور داشته باشد. به عقیده من مهم ترین عاملی که باعث عدم توجه به سنخ روانی شده است ، افکار عمومی است که با بها دادن به برخی مشاغل ، بر آنها بار مثبت کاذب می نشاند.

 یکی از راه های شناخت سنخ روانی فرد آن است که از او بپرسیم اگر فقط بتواند یک آرزو بکند و آن آرزو پس از برآورده شدن قابل برگشت نباشد چه آرزو میکند؟ یا این که کسی بداند غروب فردا را نمی بیند و بعد از او بخواهیم بگوید دوست دارد تا فردا چه کاری انجام دهد. یا این سوال که اگر قرار باشد تمام زندگی تان را فدای یک چیز بکنید آن چیز چیست؟ این ها سه راه از راه های مختلف شناخت سنخ روانی است .

 اگر کسی پی چیزی برود که به خاطر آن ساخته شده باید چهار کار انجام دهد:

اول این که ارزش داوری های دیگران برای او بی اعتبار شود؛ زیرا در اکثر مواقع آنچه باعث میشود به دنبال آنچه واقعا مایلیم نرویم ، داوری های دیگران است.اگر کسی نه از ستایش دیگران خشنود شود و نه از نکوهش شان بد حال شود به جرات می گویم 80تا90 درصد راه درست زندگی را طی کرده است .ما باید وظیفه اخلاقی را نسبت به دیگران انجام بدهیم اما این که دیگران از انجام وظیفه اخلاقی ما چه برداشتی می کنند نباید درتصمیم گیری ما تاثیری بگذارد .

دومین مرحله این است که باید ترس از فقر را در وجود خود بسوزاند . به اعتقاد من یکی از روانشناختی ترین آیه های قران این آیه است:

"الشیطان یعدکم الفقر"

به محض این که شیطان شما را از فقر ترساند باقی کار به راحتی توسط خود شما انجام میشود . وقتی شما از فقیرشدن خود بترسید ، برای دور شدن از فقر به کاری که به آن علاقه ای ندارید روی می اورید.

 سومین کار این است که با سکوت فراوان به ندای درون خود گوش دهد که این هم درمیان ما خیلی کم اتفاق می افتد . به سکوت اعتنایی نداریم و طبعا از احوال خود بی خبر می مانیم ما بیشتر اوقات بیداریمان را حرف می زنیم ،هر کس زیاد حرف بزند نمی تواند حرف دل خودش را بشنود.راه پی بردن به درون خود سکوت است. ما اکثرا از احوال دیگران بیشتر از احوال خودمان خبر داریم .سکوتی که درتصوف و سایر شاخه های عرفان توصیه شده ، به خاطر خبر گرفتن ازحال درون است . گفت وگو یعنی رو کردن به طرف و پشت کردن به خود .

کار چهارم هم این است که با انواع و اقسام درون بینی ها آشنا شویم؛

راه هایی که فرد توسط آن ها به درون خودش نقب بزند.البته این چهار شرط لازم است ولی شرط کافی نیست."

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 23:14  توسط مرتضی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تا حالا توجه کردین ما به تاثیر اتفاقات اطراف بر خودمون بیشتر از تاثیر اعمال خودمون توجه داریم!

نمود اجتماعیش اینه که مثلا انتخابات رئیس جمهور آمریکا و احتمال اینکه یه آدم مهربون تر از بوش بیاد برامون مهم تر از انتخابات رئیس جمهوری خودمونه و کمتر به این امید داریم که بتونیم تو خودمون تغییری بدیم و یه بهترشو پیدا کنیم.

البته احتمالا این از بعد شخصی به بعد اجتماعی راه پیدا کرده از اونجا که بیشتر دوست داریم حاصل اتفاقات اطرافمون به نفعمون تموم بشه تا اینکه قرار باشه تلاشی کنیم و نفعی ببریم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 16:28  توسط مرتضی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
هر چیزی را فکر می کردیم وارونه شود جز و نگرانی های در باره س*ک*س .

همیشه فکر می کردم روند این نگرانی های پیر به جوان به سبب ازدواج و ضغف و پیری . . در این مورد همواره هینگونه خواهد بود ، اما ظاهرا جوانهای عزب باید نگران پیران سپید موی باشند .

فیلم جسارت نا فرجام معاون دانشجویی دانشگاه زنجان به دختر دانشجو:  

http://youtube.com/watch?v=ynaTm_HlIOg&feature=related

 هر چی می گذره به این موضوع بیشتر اعتقاد پیدا می کنم که هر کی تو هر موضوعی بیشتر ادعا می کنه دقیقا تو همون موضوع نقطه ضعف اساسی داره.

دقیقا همون هایی که دم از پاکی و سلامت روح می زنن از همه مریض ترند و ناپاک تر.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 21:11  توسط مرتضی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
همین دو ساعت پیش شبکه یک سیمای ضرغامی:

"زن: چرا نمیری بخوابی؟

مرد:تو برو بخواب من خوابم نمیاد ، بعدا می رم می خوابم!"

انگاری اگه بگه "میام می خوابم" برا ملت پ.و.ر.ن.و نشون دادن!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 18:59  توسط مرتضی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
من معلمم!

سربازی نرفتم!

بجاش تعهد دادم که ۸ سال درس بدم واسه آموزش و پرورش و استخدام رسمی هم هستم!

از چند سال بعد از تاسیس اولین مدارس بدست مرحوم سید حسن رشدیه تا همین پارسال ، معلم هایی که واسه ادامه تحصیل (لیسانس ، فوق . . ) قبول می شدند یه تعهد ۶ ساله دیگه می دادند و می رفتند درس می خوندن و پول هم می گرفتند حین درس خوندن.

حالا که که نفت ۱۳۰ دلاره دولت خدمگتزار ماموریت تحصیلی معلم ها رو لغو کرده!

یعنی باید تعهد بدی اما پولی حین درس خوندن بهت نمیدن و یا باید کار کنی یا مرخصی بدون حقوق بگیری!

تا آخر دوران تعهد هم (۶+۸)نمی تونی از کشوری خارج بشی!

البته تازگیها گفتند زیارت (عربستان ، سوریه ، عراق) می تونی و  بری به قول مادرم پول تو . . . اعراب کنی اما جای درست و حسابی فعلا نمی تونی بری ، بعدا هم معلوم نیست.(البته این بدان معنی نیست که من تمام مقدمات سفر فرنگم جوره و فقط همینش مونده! اما خب اینم که آدم بدونه یه جورایی تو کشور خودت محسوری ، چندان هم لذت بخش نیست!)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 20:42  توسط مرتضی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دنیا را به رودربایسی ننداز!

زیرا

 شاید بتواند آرزوهای دور و دراز تو را برآورده کند ،

 اما بی شک نمی تواتند آرزو های متناقض تو را بر آورده کند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 18:53  توسط مرتضی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
صبح فردا قرار است سه نوجوان در زندان اوین اعدام شوند.

بهنود شجاعی، سعید جزی و محمد فدایی سه نوجوان ۲۰ ساله هستند که هرسه آنها در سن ۱۶-۱۷ سالگی در حین دعوا مرتکب قتل شده‌اند.

ین سه نوجوان از روز دوشنبه در سلول‌های انفرادی پیش از اعدام در زندان رجایی شهر هستند. آنها روز سه شنبه راهی زندان اوین می‌شوند و در قرنطینه خواهند بود.

ساعت ۵ صبح روز چهارشنبه در حیاط زندان اوین اعدام خواهند شد.

دوستانی که در تهران هستند، می‌توانند ساعت ۴ صبح جلوی زندان اوین جمع شده و با روشن کردن شمع پشت در زندان مخالفت خود را با اعدام این نوجوانان نشان دهند.

کاش متوقف شود. . .

لینک خبر

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/16153 

فیلتر شکن:

http://www.ulira.com/

.

.

.

موخره:به دستور رئیس قوه قضاییه یک ماه به تعویق افتاد.:)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 18:12  توسط مرتضی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

از مرده پرستی متنفرم .

اما نمی شود بی تفاوت از کنار مرگ نادر ابراهیمی گذشت.

لطافت روح و کلام و تجربه های نابش که در کتابهایش آمده است کمیاب شده است.

زیر این جملات را از کتاب یک عاشقانه آرام خط کشیده بودم موقعی که می خواندمش :

 

بگذار خالصانه قبول کنیم که کوچکیم تا بتوانیم بزرگ شویم ، رشد کنیم و دیگری شویم .

بزرگ جایی برای تغییر کردن ندارد.

وقتی مظروف درست به اندازه ظرف شود دیگر چگونه تغییری در مظروف ممکن می شود جز ریختن بر زمین و تلف شدن؟

 

از شباهت بیزارم .از شباهت ، به تکرار رسیدیم ؛ از تکرار ، به عادت؛از عادت به بیهودگی ؛ از بیهودگی به خستگی و نفرت.

 

عشق ، محصول ترس از تنها ماندن نیست.

عشق ، فرزند اضطراب نیست.

عشق ، آویختن بارانی به نخستین میخی که دستمان به آن می رسد نیست.

 

عشق ، قیام انسان های مقتدر است در برابر ابتذال . با این وجود ، عشق یک کالای مصرفی است نه پس انداز کردنی.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:52  توسط مرتضی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
این دو تا رو در نظر بگیرید:

۱.آدمهایی که همش در حال تقلید از دیگران هستند بدون اینکه شرایط خودشون رو بسنجند و همیشه هم از این تقلید ها خسته و هیچ وقت هم به مقصدی نمی رسن.

۲.آدمهایی که هیچ وقت از تجربیات دیگران استفاده نمی کنن و همیشه فکر می کنن خودشون عقل کل هستن و حرف هیچ کس دیگه ای رو قبول ندارند و زیاد سرشون به سنگ می خوره.

کدومشون به نظرتون خوبه؟

معلومه که می گید حد وسط!

خب؟

حد وسطش کجاست؟

از کجا معلوم میشه؟

کی معلومش می کنه؟

به قول هگل سنتز بین دو حالت تز و آنتی تز؟

شما چی فکر می کنید؟

پ.ن : گفتم هگل ، یه کتاب فلسفه هگل هم خریدم نوشته استیس و ترجمه مرحوم دکتر عنایت . متن روان و خوبی داره!خوندنش آسون به نظر میاد.

آگه حوصله کردم خوندمش و اگه ازش چیزی فهمیدم شاید یه چیزایی دربارش اینجا نوشتم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 0:28  توسط مرتضی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
انصاف آنقدر ها هم بد نیست

با این همه

هر چه می خواهد دل تنگت بگو

                                    

                                            قطار

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 8:4  توسط مرتضی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin